دختره و پسره همچین دست هم رو گرفته بودن توی کوچــه عاشقانه قدم میزدن...
.
.
.
.
.
.
یه لحظه احساساتی شدم دلم خواست زنگ بزنم پلیس بیاد بگیرتشون ببره عقدشون کنه تا آخر عمر اینجوری خوشبخت کنار هم زندگی کنن...
یه همچین خیری ام من
.
.
.
.
.
.
یه لحظه احساساتی شدم دلم خواست زنگ بزنم پلیس بیاد بگیرتشون ببره عقدشون کنه تا آخر عمر اینجوری خوشبخت کنار هم زندگی کنن...
یه همچین خیری ام من
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 0:40 توسط ali
|