فصل امتحانات همیشه با تغذیه مناسب است که نتیجه ای مطلوب دارد از این رو باید به خوراکی هایی که در این روزها می خورید توجه کنید.
این روزها بسیاری از مدارس برنامه های امتحانی خود را پخش کرده اند و منتظر هستند تا دانش آموزان درس خود را خوانده و برای امتحانات آماده شوند.
در این روزها تغذیه درست در رتبه بعدی درست درس خواندن قرار گرفته است به همین علت باید از بهترین خوراکی هایی که می توانند شما را آماده گرفتن ۲۰ در همه امتحان ها کند استفاده کنید. در ادامه این خوراکی ها را برای شما آماده کرده ایم:
** شیر اولین خوراکی است که باید استفاده کنید. وجود میزان زیادی کلسیم در این ماده می تواند به شما کمک کند تا حافظه ای قدرتمند و دقیق داشته باشید. روزانه ۳ لیوان شیر به همه افرادی که قصد درس خواندن دارند توصیه می شود.
** ماهی و میگو در تمامی تحقیقات دارای ارزشی تثبیت شده اند که پس باید همیشه آن ها را مصرف کنید. پزشکان این مواد را به علت امگا ۳ بسیاری که دارند توصیه می کنند همچنین بهتر است این خوراکی ها را هنگام ظهر مصرف کنید.
** جوانه گندم را از خاطر نبرید چرا که میزان زیادی ویتامین E در آن وجود دارد که می تواند به حافظه شما کمک بسیاری کند. همچنین از دیگر مواد معدنی این خوراکی می توانیم به روی، آهن اشاره کنیم. بهتر است جوانه گندم را در کنار سالاد های مختلف استفاده کنید.
** در فصل امتحانات باید از تنقلات نیز به اندازه مناسب استفاده کنید. گردو، بادام زمینی و خرما بهترین موادی هستند که می توانید در این روزها از آن بهره ببرید. روی و امگا۳ از جمله مواد اصلی تشکیل دهنده این تنقلات هستند که برای حافظه بسیار موثر می باشند.
** از میان سبزی هایی که باید در روزهای امتحان استفاده کنید می توان به کرفس، اسفناج، برگ تعتا و میوه های مختلف اشاره کرد. این سبزی های اگر به صورت هفته ای مصرف شوند می توانند به شما در داشتن یک دوره امتحانی بسیار عالی کمک کنند.
** در آخر جگر را از یاد نبرید چرا که میزان زیادی فسفر، ویتامین های A و B اشاره کرد که باید به صورت خوراک و در کنار سبزی های دیگر مصرف شود. همچنین در کنار جگر می توانید از ویتامین C نیزبهره ببرید تا فواید جگر دو برابر شود.
احمدینژاد دوباره به مرخصی میرود؟
همچنانکه اکثریت قریب به اتفاق نامزدهای ریاست جمهوری اعلام کرده بودند بعد از رد صلاحیت به نظر شورای نگهبان احترام می گذارند، در عمل همین رویکرد را در پیش گرفته اند،اما اسنفدیار رحیم مشایی نامزد رد صلاحیت شده انتخابات گفته که خودش جدا و آقای احمدی نژاد به صورت جداگانه پیگیر رد صلاحیت وی خواهند شد. احمدی نژاد پیش تر یک بار برای ثبت نام مشایی مرخصی گرفته است.
بعد از پایان مهلت ده روزه بررسی صلاحیت ها، بسیاری از نامزدهای رد صلاحیت شده همچنانکه پیش تر گفته بودند تمکین به قانون و احترام به نظر شورای نگهبان را به عنوان مسلک سیاسی خود برگزیدند، تنها نامزدی که اعلام کرد نظر شورای نگهبان را ظلم به خود می داند اسفندیار رحیم مشایی بود.
البته صادق واعظ زاده هم گفته که ضمن تمکین و احترام به شورای نگهبان نسبت به عدم تایید صلاحیت خود، از راه قانونی اعتراض خود را پیگیری خواهد کرد.
اسفندیار رحیم مشایی رییس دبیرخانه جنبش عدم تعهد و کاندیدای رد صلاحیت شده یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهور شب گذشته بعد از اعلام نتایج بررسی صلاحیت ها در شورای نگهبان در پاسخ به این سئوال که واکنش شما در قبال رد صلاحیت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری چیست، گفت: من پیش از این درباره این مسئله صحبت کرده ام. من رد صلاحیت خود را ظلم می دانم و حل آن را از طریق مقام معظم رهبری پیگیر خواهم بود.
این کاندیدای رد صلاحیت شده یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: البته من خودم هنوز خبر رد صلاحیت خود را نشنیدهام، اما برخی از دوستان به من اطلاع دادهاند که تلویزیون اسم من را جزو کاندیداهای تایید صلاحیت شده ذکر نکرده است.
وی در پاسخ به این سئوال که آیا رییس جمهور هم در این باره رایزنی خواهد کرد و یا نه افزود: من به صورت جداگانه و آقای احمدینژاد نیز به صورت جداگانه در این باره با رهبری عزیز رایزنی خواهیم کرد.
21 اردیبهشت ماه محمود احمدی نژاد وقتی به همراه اسفندیار رحیم مشایی در وزارت کشور حضور پیدا کرد، در مواجهه با پرسش خبرنگاران که از او پرسیده بودند آیا این حضورش شائبه ورود قوه اجرایی به انتخابات به نفع یک نامزد خاص را ایجاد نمی کند گفته بود که آن روز را مرخصی گرفته است.
محمود احمدی نژاد در طول ده روزی که شورای نگهبان مشغول بررسی صلاحیت ها بود سه بار سفر خود را لغو کرد که گفته می شد ترجیح داده است در تهران بماند و پیگیر وضعیت صلاحیت مشایی باشد. محمود احمدی نژاد هم گفته که بنده جناب آقاي رحيم مشايي را به عنوان فردي مومن، صالح و مفيد براي كشور مي دانم و با شناخت ويژگي ها و توانمندي هايشان، ايشان را معرفي كردم اما مظلوم واقع شده است او تاکید کرده که اين موضوع را از طريق مقام معظم رهبري تا لحظه آخر تعقيب خواهم كرد و اميدوارم مشكل حل شود و البته مشكلي نخواهد بود.
حالا باید دید او که پیش تر برای ثبت نام مشایی در انتخابات یک روز را به مرخصی رفته است آیا بار دیگر برای پیگیری رد صلاحیت مشایی از مرخصی استفاده می کند یا خیر؟
علیرضا زاکانی دبیر کل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی نیز در بیانیه ای از شورای نگهبان تشکر کرد و نوشت که «لازم است از حمایتهای بی دریغ خانواده های معزز شهدا و همرزمانم در دوران دفاع مقدس، رزمندگان، جانبازان، آزادگان عزیز و همچنین استادان محترم حوزه و دانشگاه، جوانان، دانشجویان و طلاب انقلابی و نخبگان فرهنگی و سیاسی کشور و به ویژه «جبهه حماسه سازان انقلاب اسلامی» که در این مدت از هیچ کوششی برای حمایت از اینجانب دریغ ننمودند، سپاسگزاری نمایم و امیدوار باشم بدون هیچ کاستی نسبت به تکلیف و وظیفه جدیدی که فراروی مان در تقویت جبهه گفتمانی انقلاب اسلامی و حمایت بیدریغ ازنامزدهای پیش گفته است اقدام نماییم».
محمد سعیدیکیا دیگر نامزد رد صلاحیت شده نیز گفت: عمیقا بر این باورم که منافع نظام و کشور را با زیر پا گذاشتن قانون و اخلاق به قیمت رئیس جمهور شدن از بین نخواهم برد.
درباره رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی هم، مشاور آیت الله هاشمی واکنش نشان داده است. محمد صادق گفته که آقای هاشمی همواره در خدمت نظام و انقلاب و همراه امام و رهبری بوده و خواهد بود، ایشان همواره به عنوان امین امام و رهبری در مسئولیتهای مهم خدمت کرده و اکنون نیز در مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور دارد و لذا در چارچوب مصلحت نظام عمل میکند.
صادق اظهار داشته قطعا آیتالله هاشمی رفسنجانی نظرشان را در خصوص نظر شورای نگهبان اعلام میکنند اما سابقه ایشان نشان داده که در چارچوب قانون و مصالح ملی حرکت میکنند.
مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان با اشاره به سخن حضرت امام(ره) که فرمودند هاشمی زنده است تا نهضت زنده است به کسانی که خود را حامی ایشان میخوانند توصیه کرد در مسیر قانون و مسیری که آقای هاشمی حرکت میکند، حرکت کنند.
مسعود پزشکیان وزیر بهداشت دولت هاشمی و خاتمی هم از ردصلاحیت شدههای این دوره از انتخابات است. او درباره رد صلاحیت خود و هاشمی اظهار نظرکرده است. مسعود پزشکیان گفته که بنده از نظر شورای نگهبان تمکین میکنم و مشکلی با نظر این شورا ندارم.
وی در پاسخ به این سؤال که آیا هاشمی رفسنجانی نیز به نظر شورای نگهبان تمکین میکند، اظهار داشت: طبیعی است که هاشمی رفسنجانی از نظر شورای نگهبان تمکین میکند، چرا که با آنها دعوا ندارد.
رئیس ستاد انتخابات حزب مردم سالاری هم درباره رد صلاحیت مصطفی کواکبیان دبیر کل حزب مردمسالاری گفته است مصطفی کواکبیان و حزب متبوعش مطیع قانون هستند.
میرزابابا مطهری نژاد گفته است کواکبیان پیش از این گفته بود که به قانون تمکین میکند و این کار را هم انجام خواهد داد و براساس قانون عمل خواهد کرد.
وی البته تصریح کرده که ما اعتراضمان را در مسیر قانون دنبال میکنیم. از این رو کواکبیان اقدامات غیر قانونی انجام نمیدهد./مهر
بیشتر دردهای روزمره مانند مشکلات گوارشی، درد مفاصل و غیره با خوردن مواد غذایی مناسب قابل درمان است. در این مقاله شما را با چند نمونه از این مواد غذایی درمانگر آشنا میکنیم. سقراط بزرگ سالها پیش گفته که تغذیه تنها درمان است.
امروزه نیز متخصصان حوزه تغذیه هر روز به یافتههای جدیدی دست پیدا میکنند که این گفته را بیشتر تایید میکند. در واقع بیشتر دردهای روزمره مانند مشکلات گوارشی، درد مفاصل و غیره با خوردن مواد غذایی مناسب قابل درمان است. در این مقاله شما را با چند نمونه از این مواد غذایی درمانگر آشنا میکنیم.
برای سری که درد میکند
از یک جلسه کاری سخت و طولانی خارج شدهاید، هوا به شدت گرم است، استرس داشتهاید، عرق کردهاید و دچار سردرد شدهاید. فکر میکنید دلیل آن چیست؟ بدنتان دهیدراته شده است. یعنی این که آب خود را از دست داده است. در واقع در بیشتر مواقع دلیل سردرد بی آبی بدن است. برای همین لازم است که قبل از هر کاری به فکر تأمین آب بدن به ویژه مغزتان باشید. آب بنوشید و با لذت تمام یک میوه آبدار مانند سیب، پرتقال، انگور، آناناس و غیره میل کنید. از آنجایی که هیپوگلیسمی(افت قند خون) نیز باعث سردرد میشود؛ برای همین میتوانید غلات را دریابید. اگر در بیشتر مواقع دچار چنین سردردهایی میشوید توصیه میکنیم به طور مرتب امگا 3 میل کنید. این اسیدهای چرب باعث نرمیغشای سلولها به ویژه سلولهای مغزی میشود.
توصیه ما
برای دریافت امگا 3های گیاهی، آووکادو، کلزا، سویا و گردو و برای دریافت امگا 3های حیوانی، میگو، ماهی آزاد و ماهیهای چرب دیگر میل کنید.
با شروع فصل زیبای بهار، فروش میوههایی نظیر گوجه سبز و چغاله بادام توسط میوه فروشان و همچنین فروشندگان دورهگرد رونق میگیرد.
این میوهها دارای فواید و خواص بسیاری برای سلامتی ما هستند، اما اگر نشسته و آلوده باشند، احتمال ابتلا به بیماریهای عفونی گوارشی از جمله حصبه و مسمومیتهای غذایی را مطرح میسازند.
گوجه سبز
درخت کوتاه قدی با میوههای کوچک هستهدار است که رنگ میوهها قبل از رسیدن سبز و طعمشان ترش است، اما پس از رسیدن آبدار و شیرین و مایل به رنگ زرد میشوند. درختان گوجه سبز در نواحی معتدل بهترین رشد را دارند و در آب و هوای ملایم به رنگهای ارغوانی، قرمز، نارنجی، زرد و سبز روشن در میآیند. آب و هوای سرد باعث ایجاد رنگ قهوهای و ظاهر نامطلوب میوه گوجه سبز میشود.
خواص مهم گوجه سبز
از مهمترین خواص این میوه، خاصیت مسهلی و اشتهاآور بودن آن است که به خوبی شناخته شده است. همچنین اثرات منحصر به فرد آن شامل کاهش فشار خون و کلسترول خون، حذف رسوبات از خون و تنظیم عملکرد معدی - رودهای است. به علاوه این میوه زیاد کننده ادرار بوده و برای درمان ناراحتیهای مجاری ادراری مفید است. گوجه سبز برطرفکننده عطش و خنک کننده نیز میباشد.
این میوه اثرات قابل توجهی در جلوگیری از بیماریهایی مانند چربی خون بالا، پیری سلول و سرطان دارد. اسید بنزوئیک، ترکیبی است که خاصیت ضد میکروبی دارد. این ماده به طور طبیعی در گوجه سبز وجود دارد. همچنین بعضی از تحقیقات بیانگر خاصیت ضد قارچی و ضد باکتریایی این میوه هستند. گوجه سبز باعث تعادل اسید و باز در جریان خون میشود، از این رو میتواند در درمان حالت اسیدی خون مفید باشد. مطالعات نشان میدهند که این میوه میتواند در درمان تومورها موثر باشد. همچنین به دلیل وجود اسید اسکوربیک (ویتامین C)، برای افراد مبتلا به نقرس توصیه میشود.
گوجه سبز به علت دارا بودن پیش ساز ویتامین A برای درمان شبکوری مفید است. در بیماری روماتیسم و تصلب شرایین هم خوردن گوجه سبز توصیه میشود. همچنین این میوه مملو از ویتامینهای B و C بوده و به همین جهت برای آرامش اعصاب مفید شناخته شده است.
نکات مهم در مصرف گوجه سبز
* زیادهروی در مصرف آن ممکن است که سبب دل درد و نفخ شود.
* خواص گوجه سبز نرسیده به علت داشتن اسیدهای مختلف بیشتر از میوههای رسیده است و در عوض نفخ آن هم بیشتر است. مصرف گوجهسبز آلوده سبب بروز مسمومیتهای گوارشی میشود.
* همچنین مصرف زیاد آن حالتی از حساسیت موقت را در دهان و دندانهای مصرف کننده ایجاد مینماید.
اسید بنزوئیک، ترکیبی است که خاصیت ضد میکروبی دارد. این ماده به طور طبیعی در گوجه سبز وجود دارد. همچنین بعضی از تحقیقات بیانگر خاصیت ضد قارچی و ضد باکتریایی این میوه هستند.
چغاله بادام
میوه درخت بادام در ابتدای رویش تا حدودی سفت بوده و قشر خارجی آن سبز رنگ و پوشیده از کرک ظریفی میباشد. در داخل آن نیز روکشی قرار دارد که سفید و نرم بوده و مغز آبکی و نازک بادام را در خود نگهداری میکند. به مرور پوستههای رویی و داخلی بادام سختتر شده و مغز بادام نیز شکل نهایی خود را مییابد. از زمانی که میوه جوان است و هنوز رشد کامل نکرده و کال است، به آن چغاله بادام گفته میشود.
خواص چغاله بادام
مواد مغذی میوه کال و نارس بادام کمتر از میوههای رسیده است و از نظر کلسیم، آهن و به طور کلی املاح معدنی در سطح پایینتری قرار دارد. رسیده این میوه افراد را در برابر بیماریهایی چون پوکی استخوان، افزایش کلسترول، کمخونی و چسبندگی رودهها محافظت میکند، اما تا وقتی کال است از این ویژگیها برخوردار نیست.
البته این میوه در صورت عدم افراط و رعایت برخی نکات بهداشتی فایده مهمی چون جلوگیری از گرفتگی عضلات دارد. در واقع میوه سبز رنگی نظیر چغاله بادام که کال و نارس است سرشار از کلروفیل است. کلروفیل داخل بدن در مسیر کانال گوارشی به جذب منیزیم کمک شایانی میکند و از آنجا که منیزیم برای کاهش گرفتگی عضلات نقش بسزایی دارد، خوردن متعادل آن میتواند تا حدی در بهبود گرفتگی عضلات مفید واقع شود.
از سوی دیگر این نوبرانه ترکیباتی دارد که وجود آنها در معده مانع سیب رسیدن به بافت معده و بروز سرطان معده میشود.
نکات مهم در مصرف چغاله بادام
* بسیاری از افراد معتقدند که این میوهها «سرد» هستند و مصرف زیاد آنها موجب عوارضی از قبیل دل به هم خوردگی، تهوع، اسهال، سردرد و دل درد میشود. در واقع گرد و غبار نشسته بر روی میوهها حاوی بسیاری از میکروبها است که موجب ایجاد عوارضی شبیه همان «سردی کردن» میشود.
* عموماً کودکان با دیدن این گونه میوهها بر روی چرخدستیها که ظاهری تمیز و خیس دارند، به گمان اینکه این خوراکیها توسط فروشنده تمیز شدهاند آنها را خریده و بلافاصله با پاشیدن مقداری نمک آن را میل میکنند. در حالی که این خوراکیها اصولاً شسته و ضد عفونی نشدهاند و آبی که بر روی آنها پاشیده میشود صرفاً برای تازه و خوش منظره نگه داشتن آنها است.
* برخی از این میوهها تنها با آب جوی، چاه و دیگر آبهای غیرخوراکی توسط فروشندهها شسته شده و بنابراین فرد مصرف کننده را گرفتار بیماریهای گوارشی و حتی بسیاری از بیماریهای عفونی که تمام بدن را مبتلا کرده و عوارض جدی در پی دارند، مینماید.
* بیماری حصبه نوعی عفونت باکتریایی دستگاه گوارش ناشی از مصرف آب و مواد غذایی آلوده است که میتواند افراد بیاحتیاط را در کلیه سنین مبتلا کند و عوارضی از قبیل کاهش شدید آب و املاح بدن، سوراخ شدن رودهها، خونریزی دستگاه گوارش، عفونت استخوان و زردی را ایجاد کند.
* مسمومیتهای غذایی ناشی از باکتریهایی مثل باسیلوس سرئوس و استافیلوکوک اورئوس نیز از جمله بیماریهایی هستند که در اثر مصرف غذا و میوه آلوده فرد را مبتلا کرده و عوارض خود را به او تحمیل میکنند.
* همچنین چغالههایی که مقداری تلخی دارند حاوی مقدار بسیار کمی اسید سیانیدریک و ترکیبی از سم خطرناک سیانور هستند که مصرف زیاد آن میتواند منجر به مسمومیت در مصرفکننده شود.
منبع:salamatnews.com
بعد از ترک سیگار در بدن شما چه اتفاقاتی رخ میدهد؟
۲۰ دقیقه بعد از ترک سیگار
اثرات ترک از همان دقایق اولیه نمود عینی پیدا میکنند. کمتر از ۲۰ دقیقه بعد از کشیدن آخرین سیگارتان ضربان قلب شما کم کم به سطح اولیه باز میگردد.
2 ساعت بعد از ترک سیگار
بعد از ۲ ساعت فشارخون و ضربان قلب شما تا سطح نرمال خود پایین می آید. ممکن است کم کم نبود نیکوتین را احساس کنید.
12 ساعت بعد از ترک سیگار
فقط طی ۱۲ ساعت بعد از ترک سیگار منو اکسید کربن در بدن شما تا حد نرمال پایین می آید و اکسیژن موجود در خونتان تا سطح نرمال بالا میرود.
24 ساعت بعد از ترک سیگار
حمله قلبی در سیگاری ها ۷۰ درصد بیشتر از غیر سیگاری هاست. باور کنید یا نه فقط یک روز کامل بعد از ترک سیگار ریسک حمله قلبی شروع به کم شدن می کند.
48 ساعت بعد از ترک سیگار
در این زمان نیکوتین بدن شما تمام شده است و حس چشایی و بویایی شما به سطح معمول باز میگردد.
2 تا ۳ هفته بعد از ترک سیگار
شما متوجه میشوید که میتوانید بدون احساس ضعف و خستگی به فعالیت بدنی و ورزشی بپردازید. این زمانی است که بیشتر افراد نشانه های ترک نیکوتین را پشت سر گذاشته اند.
1 تا ۹ ماه بعد از ترک سیگار
تقریبا بعد از یک ماه، ریه های شما شروع به بازسازی خود می کنند. مژک ها نیز خودشان را احیا می کنند و عملکردشان را بهبود می بخشند.
1 سال بعد از ترک سیگار
بعد از یک سال خطر بیماری های قلبی نسبت به زمانی که سیگار می کشیدید تا ۵۰ درصد کاهش میابد.
5 سال بعد از ترک سیگار
۵ تا ۱۵ سال بعد از ترک سیگار خطر سکته برای شما مانند کسی است که تا به حال سیگار نکشیده است.
10 سال بعد از ترک سیگار
اگر ۱۰ سال از ترک شما میگذرد ریسک فوت ناشی از سرطان ریه در شما ۵۰ درصد کمتر از سیگاری هاست. خطر ابتلا به سرطان دهان، گلو، مری، مثانه، کلیه، و لوزالمعده نیز در شما کاهش میابد.
مزایای طولانی مدت ترک سیگار
مزایای طولانی مدت ترک سیگار فوق العاده است. بنابر گفته انجمن قلب آمریکا طول عمر غیر سیگاری ها به طور متوسط ۱۴ سال بیشتر از سیگاری ها است.
منبع:asemoni.com
در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند.
باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد تشکیل خانواده می دهند... حال شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم... آیا اصلاً چنین احساسی در ما به وجود می آید یا نه؟ تست های زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟
۱) آیا زمانی که مادر و پدری را به همراه فرزند کوچکشان می بینید، غبطه می خورید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۲) آیا زمانی که یک زوج جوان را در حال خنده می بینید، افسوس می خورید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۳) آیا همچون گذشته از اوقات تنهایی تان لذت می برید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۴) زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید،به خود می گویید که ای کاش من هم متاهل بودم؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۵) آیا شده که تا به حال حضور شخصی از جنس مخالف، شما را دگرگون کند؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۶) آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که تنهایی دیگر بس است؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۷) آیا تا کنون برایتان پیش آمده که شادی تان را بخواهید به کسی از جنس مخالف، انتقال دهید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۸) آیا شما موسقی های آرام گوش می دهید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۹) آیا شده زمانی که پشت ویترین یک فروشگاه هستید، احساستان به شما بگوید برای کسی هدیه ای بخرید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۱۰) آیا رنگ زندگی برای شما تغییر کرده است؟ امیدواریم که حضور شخصی زندگی تان را دگرگون کند.
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۱۱) آیا شده در چند ماه اخیر، لبخند فردی، امید را در دلتان زنده کند و نگاه شما به زندگی تغییر کند؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۱۲) زمانی که پدر مادرتان می گویند، دیگر زمان ازدواج فرا رسیده است، اخم نمی کنید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۱۳) آیا به تازگی در خیالتان مراسم خواستگاری را مرور می کنید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
۱۴) آیا اخیرا برایتان پیش آمده عاشق کسی شده باشید، اما حجب و حیا اجازه ندهد، آن را با او در میان بگذارید؟
الف) بله
ب) خیر
ج) گاهی اوقات
● نتیجه:
اگر از ۱۴ پرسش بالا به ده گزینه پاسخ بلی داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج در وجودتان احساس شده است .
اگر به ده گزینه پاسخ خیر داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج هنوز در وجودتان احساس نشده است .
اگر به هفت گزینه پاسخ گاهی اوقات داده اید به این معنی است که هنوز سر در گم هستید و نمی دانید که باید ازدواج کنید یا نه، همچنان مجرد بمانید.
ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت ... يه نيم ساعتی زير نور چراغ قوه گوشيم كتاب رو خوندم تا برق باز بياد ... اين نيم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش ميزنم ... ميگم ما زير نور چراغ قوه به بدبختی كتاب ميخونديم ... اونوخ شما اينجوري !!!
*********جوک های جدید و خنده دار**********
هیچ لذتی اندازه ی این که یه بچه ی کوچولو دستشو دراز کنه طرفت که یعنی بقلم کنی نیس و حال نمیده!!! اصن یه لذت عجیبی داره!!!
*********جوک های جدید و خنده دار**********
از دار و ندار دنيا6 7 تا دوست دختر دارم يكي از يكي شكاك تر
اصن داغونما..
*********جوک های جدید و خنده دار**********
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ دوست دخدر ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ،
ﮔﻔﺘﻢ خوووب ﻻﺑﺪ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ،
ﺍﺯ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﯿﺰﺵ ﮐﺮﺩﻡ،
ﺑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﺤﻞ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ ﺩﺍﺩﻡ...
ﺑﻌﻠﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ ^_^
*********جوک های جدید و خنده دار**********
ﻣﯿﮕﻢ , ﺷﻤﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﮑﺴﺘﻮﻥ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﻫﻤﺶ ﻣﯿﺸﯿﻨﯿﻦﻧﯿﮕﺎﺵ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﯾﺎﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ ... ؟؟؟؟
*********جوک های جدید و خنده دار**********
دقت کردین تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه؟
*********جوک های جدید و خنده دار**********
یه برف هم نمیاد .......:(...........بریم برف بازی کنیم ......برف بریزیم تو یقه مردم
*********جوک های جدید و خنده دار**********
انشای این هفته
علــــم بهــــتر اســت يـا پــــــــــرايد . . ؟
*********جوک های جدید و خنده دار**********
اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود، داشت دعا مي كرد ... تا منو ديد گفت: اينو مي گما خدا ....
نمي دونم داشت پشت سر من به خدا چي مي گفت ...
*********جوک های جدید و خنده دار**********
اقا من یه کشف بزرگی کردم :
حرف R همون حرف P هست فقط خسته بوده پاهاشو باز کرده !
حرف Z همون حرف N هست فقط خوابیده !
حرف @ هم همون a هست فقط مقنعه سرش کرده !
وااااااااااااای چقدر باهوشم ^_^
*********جوک های جدید و خنده دار**********
من نميدونم اين مامانا که وسايل خودشون رو يه جايي ميزارن,
بعد خودشونم يادشون ميره کجاس ...
چه جوريه که تو پيدا کردن وسايلي
که ما به اصطلاح تو 7 تا سوراخ موش قايم ميکنيم تبحر خاصي دارن!!!
*********جوک های جدید و خنده دار**********
روز مبادا چه روزی است
دقیقا یک روز پس از خرج کردن پس اندازهای روز مبادا
*********جوک های جدید و خنده دار**********
سه چیز تو زندگی هست که اگه رعایت کنین آدم موفقی میشین!
حالا برید تحقیق کنید این سه تا چیز چیه!
اینجوری هم نگام نکنید، من اگه خودم بلد بودم که الآن اینجا نبودم!!!!!!!!
*********جوک های جدید و خنده دار**********
یه روز هـم باید این سازنده ی جمله :
” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ”
رو بیارن چار کیلو غوره بدن دستش ، همه هــــم صبر کنن، ببینم چه جوری میخاد حلـوا درست کنه ؛
بعد همون دیگُ بکنی تو چشـاش با این جمله ساختنش^_^
*********جوک های جدید و خنده دار**********
یکی از بدیهای هدفُن اینه که
همش فکر میکنی دور و ورت داره یه اتفاقی میفته که تو ازش خبر نداری!
*********جوک های جدید و خنده دار**********
!^_^!طبق آخرین آمار
آدمها دو دسته هستند :
” دوستت دارمها ” … و ” منم همینطورها ” !
*********جوک های جدید و خنده دار**********
انقدرحال میکنم بااینایی که مواظب وسایلاشون هستن
بعدمیان قایمشون کنن که خراب نشن،گمشون میکنن! :دی
منبع:alimara.blogfa.com
یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم تو خیابون راه میرم یهو ببینم یه دزد اسلحه شو گذاشته رو شقیقه یه خانوم سانتی مانتال و میخواد کیفشو خالی کنه ، منم سریع بپرم بینشونو و درحالیکه دارم تفنگو ازش میگیرم باهاش درگیر شم و درحین درگیری یهو صدای شلیک شنیده شه و چند ثانیه هر دومون چشم تو چشم به هم نگاه کنیم و یهو دزده بخوره زمین و در حالیکه از شیکمش داره خون فواره میزنه من بگم : نهههههههه من نمیخواستم اینطوری شه … در همین حین پلیس از راه برسه و منو دستگیر کنه ! (شش ماه بعد)
تو دادگاه در حالیکه من دارم بی گناهیمو ثابت میکنم قاضی من رو مقصر بدونه و به قصاص محکوم کنه بعد در حالیکه من نا امید شدم یه نگاه به خانواده ام میندازم میبینم همه شون دارن گریه میکنن و یه نگاه به خانواده مقتول میکنم میبینم خون جلو چشاشونو گرفته سریع اونورو نیگا میکنم … بعد برمیگردم سپیده رو نگاه میکنم میبینم یه سر تکون میده به معنی خاک تو سرت ، عآخه به تو چه ربطی داشت نخود هر آش ؟؟؟ (بقیه شو یادم نمیاد عاخه شوکه شده بودم)
خلاصه روز اعدام فرا میرسه و منو میبرن برای اعدام ؛ بعد وقتی میخوان حکم رو اجرا کنن قاضی بهم میگه آخرین خواسته ات چیه ؟ منم میگم آخرین خواسته ام اینه که اعدامم نکنین ، بعد قاضی با همکاراش یه مشورت میکنه و با آخرین خواسته ام موافقت میکنه …
بعد منم میرم تو افق سحرگاهی محو میشم !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که یه BMW بخرم بعد آرمشو بِکَنم آرم پرایدو بچسبونم …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم با یه پالتوی مشکی و بلند از تو خیابون رد میشم ببینم یه نفرو میخواد ماشین زیر بگیره ، بپرم پرتش کنم اون ورو نجاتش بدم ، بعد طرف که بلند میشه ببینه دارم قدم زنان دور میشم ، داد بزنه بگه ببخشید شما ؟؟؟ منم یه لحظه وایسمو بدونه اینکه برگردم سرمو یکم بچرخونمو یه لبخند بزنمو بگم “یه رهگذر” بعد همون موقع تو افق محو بشم …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که برم خواستگاری پدر عروس ازم بپرسه خوب آقا دوماد عزیز ، خونه ، ماشین ، کار ، پول چیا دارن ؟ بعد منم قاطی کنم کلید هاچ بک رو پرت کنم تو صورتش بگم من اومدم خواستگاری ، نیومدم خرید و فروش ! پدره هم سویچ پرایدمو ببینه و یه برق خاصی تو چشاش بیاد بعدشم بیوفته به پام که بیا دخدرمو بگیرو همش مال خودت و اینا … منم بی توجه پراید ۲۰ میلیونیم رو بیخیال شم و توی افق محو شم …
یه همچین آدم دست و دل بازی هستم من …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که دکترای حسابداری داشته باشم بعد یه روز صبح که دارم میرم بیرون در پارکینگو که باز میکنم که برم بیرون همزمان دختر همسایمون با ماشین بخواد بیاد داخل … بعد ماشینامون شاخ به شاخ بشن و از تو ماشین به هم خیره بشیم بعد عاشق بشیم بعد همون موقع همینجوری الکی به ضرب گلوله کلت کمری کالیبر ۵۰ کشته بشم و دختره پیاده بشه بیاد بغلم کنه بگه عزیزم تنهام نذار … منم در حالی که دارم جون میدم به افق خیره بشم بعد تموم کنم !
سوال شده که چرا دکترای حسابداری داشته باشم ؟ به نکته خوبی اشاره کردید ولی ۱۰۰بار گفتم تو مسائلی که به شما مربوط نیست دخالت نکنین !!! روحمم که رفت همون جای همیشگی تو افق …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی فانتزی های فرهنگیم اینه که دوست دارم یه فیلم بسازم که توش کاپیتان با صدایى آروم و به غایت مودبانه به ملواناش میگه لطفا لنگرها رو بکشید !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که اگه این ترم مشروط شدم و بابام گفت چرا ؟ دستشو میگیرم می برم دانشگاه ردیف آخر میشینیم. بعد کلیپسای شصت سانتی این دخترارو نشونش میدم میگم چیزی رو تخته می بینی ؟ تو بودی مشروط نمیشدی ؟ از خدا بترس !
بعد یه سیگار روشن میکنم با بغض و مظلومانه میرم سمت غروب آفتاب و تو افق ناپدید میشم !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ یه ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺋﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! بعد رو کنم سمت افق و توی برگای سنگفرش پارک محو بشم !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺍﻓﻖ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺸﻢ ، ﻣﺤﻮ ﺧﺰ ﺷﺪ رفت !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که تو مِه پنهان شم بعد فانتزیایی که میان تو مِه محو بشن رو با دمپایی ابری خیس اونقد بزنم که صدا سگ دربیارن تو مه !!!
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که با مخاطب خاصم تو خیابون راه برم بعد یه پسره بیاد تیکه بندازه منم عین این فیلما وایسم یواش برگردم و بگم : “هی پسر … چیزی گفتی ؟” پسره هم با پررویی بگه آره و بعد با هم گلاویز بشیم و خیلی سنگین همدیگه رو بزنیم و مخاطب خاصم هی جیغ و داد و گریه. ملت دورمون اصن خیلی خفن ، بعد که پسر رو زدم با لباس خاکی برمیگردم یه لبخند نرم میزنم و میرم سمت مخاطبم. نزدیکش که میشم صدای گلوله میاد و من میوفتم رو زانوهام … نگو پسره اسلحه داشته و با سر و صورت خونی نفسای آخرو میزنه و میمیره … مخاطب خاصمم منو بغل میکنه و فریاد زنان میگه:”نــــــــــــــــــــــه” منم میگم : “دیدار به قیامت عزیزم” و میوفتم و جان به جان آفرین تسلیم میکنم …
خداییش حقمو خوردن ، من لایق اسکارم ، اصغر خدا ازت نگذره …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم برم تو افق همشو خرج کنم ؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه !!!
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که تو محلمون ۱۰تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن و من غیرتی بشم کله کنم برم براشون ۱۰تاشونو لت و پار کنم و بعد بهشون بگم “خودتون خواستین من دعوا نداشتم” ، بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف و تف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُل گُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه ۱۰نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ، متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من …
من : بله مادر ؟
بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم !
من : ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی (با صدای آلن دلون)
در همین حین یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ، برگردم ببینم ۲۴۹ نفر دارن برام کف میزنن به خاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام ، بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم ….
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که سوار اتوبوس باشم یکی با عجله سوار بشه و کارتش شارژ نداشته باشه بعد هی دنبال یکی باشه که براش کارت بزنه و بعد برسه به من ، منم دستمو بکنم تو جیبمو کارتمو در بیارم بدم بهش که کارت بکشه ، بعد من همون موقع ایستگاه پیاده شمو کارتمم ازش پس نگیرم و اون داد بزنه حداقل اسمتو بگو ؟؟؟
منم محل ندمو تو عمود محو شم ! (افق دیگه جا نداره)
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
هزار بار گفتم همه با هم نرین تو افق فانتزیا قاطی میشه کصافطا …
یکی پراید میخواسته حامله شده !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزیام اینه که با یه دختر فقیر دوست بشم بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشم بگه که دختر بزرگترین تاجر ایرانه و داشته عشق منو امتحان میکرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش کات کنم …
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
عههه ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﯿﯿﻢ ﮐﻮﻭﻭﻭﻭ ؟
ﺁﻗﺎ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ …
ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﻤﻮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ، مردم کمک !
•.•.•.•.•.•.•.• یکی از فانتزیام اینه که •.•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزی هام اینه که راننده تاکسی باشم بعد یه مسافر سوار کنم و تو یه جای شلوغ پیادش کنم و وقتی که پیاده شد کیفش رو جا بزاره و وقتی کیف رو که میگیرم دستم یه صدای جیک جیک ازش بشنوم و وقتی که خوب نگاش کنم ببینم یه بمب توشه ، منم سریع گازش رو بگیرم خودم رو برسون به دریایی که نزدیک اون منطقست و گازشو بگیرم ماشینو با بمب پرت کنم تو دریا منم خودم قبل از اون بپرم پایین و همین که ماشین افتاد تو اب منفجر بشه و همین که بلند شدم مردم شروع کنن به دست زدن برام ؛ منم با غرور تمام تو افق به سمت اداره بیمه غیب بشم !
منبع:azari98.ir
داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
مردم از خانهنشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش میشد که تنم میکردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بیخوف و درنگ"
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بلآن جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه میجست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / میشوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ
قاضی بیخبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"
"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!
-----------------------
- و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شدهاست که حواست را جمع نموده و زن نگیری که زن تو را معتاد میکند.
پی نوشت: ما حرفمان را پس میگیریم. ای فرزند زن بگیر که از قدیم گفتهاند زن که عمر و نفسه دوتاش خوبه چهارتاش بسه!
منبع:ariaeyan.com
یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بىکمالات بود.
یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخنهایش حنا مىگذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مىگویند» بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانهات، پایش را مىگذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانهی شوهر سپرى کنم و من شنیدهام که یک دستگاهى هست که به آن مىگویند «کامپیوتر» و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاهها برایم مىخرى یا این که چى؟»
ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که: مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچهدار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مىزایى یا از این آدم آهنىهاى بدترکیب یا چه مىدانم پینوکیو...
وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینهریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.
بارى اى برادر بدندیده و اى خواهر نوردیده، دستگاه را خریدند و آوردند گذاشتند روى کرسى و زدندش به برق و روشنش کردند. دلربا گفت: «اى مادر، در این وقت روز، فقط بچههاى مدرسهاى و کارمندهاى زن و بچهدار توى ادارات، مىروند در چت و تا نیمه شب خبرى از شوهر نیست.» به همین خاطر، از همان کلهی ظهر تا نیمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جدیت تمام به بازى ورق گنجفه و با دل و اسپایدر پرداخت.
نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک «آى دى» به نام «دلربا آندرلاین تنها 437» براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاقهاى «یارو مسنجر». به محض ورود، زنگها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفتهاند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همهی پیغامها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:
پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟
دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟
پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده سالهام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟
پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایهایم.
پژمان: بله ولى من براى ادامهی تحصیل دارم ویزا مىگیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مىباشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مىکنند.
دلربا: اوکى، درک مىکنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟
پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى.
دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز.
پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟
دلربا: وا... یعنى خیلى زشتم؟
پژمان: نه... اتفاقاً بىنظیرى. راستش نمىدانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است...
دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم.
حالا دو تا حیران من و تو، زار و گریان من و تو...
پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مىباشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مىخواهمت.
دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مىخواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشىام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم.
پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مىخواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرفهاىمان را بزنیم...
ما از این افسانه نتیجه مىگیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمىگویند!
قصهی ما به سر رسید، غلاغه به خونهاش نرسید!
منبع: parsine.com